مي خواهي بروي ؟! پس بي بهانه برو !
بيدار نکن خاطره هاي خواب آلوده را ...
صدايت همان صدا ، نگاهت نـاتـني و دستهايت سرد است ،
و من مي دانم : محبت ساختگيـت ،
عشق دروغينت و چشمان پر فريبت ،
آخر روزي گرفتارت خواهند ساخت ...
نوشته شده توسط در یکشنبه 1385/12/20 ساعت 2:44 PM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط در شنبه 1385/12/19 ساعت 5:58 PM موضوع | لینک ثابت
از جام عشقت نازنین
یارا شبی بنوشان جرعه ای ما را
ای فدای آن همه عطر بوی تو
ای فدای نازو قهر تو
در تب عشقت همی سوزمو سازم
در فراقت روزو شب نغمه پردازم
از همه دل کندمو دل به تو بستم
از شراب عشقت من همیشه مستم...
نوشته شده توسط در شنبه 1385/12/19 ساعت 5:57 PM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط در شنبه 1385/12/19 ساعت 5:28 PM موضوع | لینک ثابت
كاش چونان شمع مي توانستم بر بالينت بسوزم
تا به تو گرمي بخشم
چونان پروانه دورت بگردم
تا از تو پرستاري كنم

وچونان بلبل عشق را برايت بسرايم
تا دردها وغمها را فراموش كني
ولي افسوس شمعي دوراز تو ام كه سوختنم را فايده اي نيست
پروانه اي كه مي گردم ولي بيهوده
و بلبلي خاموش كه بايد سكوت كند...
نوشته شده توسط در شنبه 1385/12/19 ساعت 5:9 PM موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط در شنبه 1385/12/19 ساعت 5:4 PM موضوع | لینک ثابت
اونی که گفتم نرو گفت نمیشه
دیروز رفت برای همیشه
وقتی میخواست بره منو صدا کرد
وایساد تو چشام خوب نگاه کرد
گفت میدونی خودت برام عزیزی
این اشکها رو هم بهتره نریزی
مجبور برم که سفر چاره کارم
یاد اون خاطرات مرحم دل پارمه
تقدیر ما از اول همین بود
یکی تو آسمون یکی تو زمین بود
تو تقدیر ما هر چجی حیرونیه ماله خطوط روی پیشونیه
شاید اگه دائم بودی کنارم
یه روز میدیم که دوست ندارم
میخوام برم و تا ابد بمونم سخته برای هر دومون میدونم
گریه نکن اشکاتون نگه دار
گریه لازم میشه وقت دیدار
بارون که بارید برو زیر بارون
به یاد دیدار اون روزامون
توی چمدونم پر عطره یاسه چشام با چشات در تماسه
رفتن من از رو سرنوشته هونی که رو پیشونیمون نوشته
فکر نکن دوری و اینجا نیستی؟
قلب من اونجاست و تنها نیستی
منتظر شعر و نامه تام
هر جا میری بدون منم باهاتم
غصه نخورد زندگی رنگارنگه
که یه وقتایی دور شدن م قشنگه
دیگه سفارش نمیکنم عزیزم
نذار منم اینجوری اشک بریذم
شایده یه روزی به هم رسیدیم
همه دیگرو شاید یه جایی دیدیم
مراقب گلدون اطلسی باش
یه وقتایی منتظر کسی باش
کسی که چشاش روشنه
شاید یه قدری هم شبیه منه
دیگه باید برم خیلی دیره
فقط نذار خاطره مون بمیره
با خداحافظی منو در به در کرد
اشکام دیدو بعدش سفر کرد
از وقتی رفت دستام رو به آسمونه
فهمیدم سفرم یه درده
من چی کار کنم اگه که برنگرده !
پشت سرش میریزم آب ؛ یه دریا
منتظر میشینم تا فردا .....
هر که رفت پاره ایی از دل ما رو با خود برد
نوشته شده توسط در شنبه 1385/12/19 ساعت 5:3 PM موضوع | لینک ثابت

دنبال چه میگردیم ته ، ان فنجان؟
شاید اثری از تو
شاید نقش یه دل
شاید ......
نوشته شده توسط در پنجشنبه 1385/12/17 ساعت 10:15 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY