براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود
حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاك شدني نيست .
گرچه پاره كردن يك كاغذ از شكستن يك قلب هم ساده تره ولي تو بنويس
نوشته شده توسط در جمعه 1385/10/15 ساعت 0:36 AM موضوع | لینک ثابت
باخودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم. ولي باز تو را ديدم
و گفتم : بي توميميرم
نوشته شده توسط در جمعه 1385/10/15 ساعت 0:26 AM موضوع | لینک ثابت

تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را.
امام علي (ع)
نوشته شده توسط در جمعه 1385/10/15 ساعت 0:17 AM موضوع | لینک ثابت
ازین پس به همه عشق جهان میخندم به هوس بازی این بی خبران میخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم خنده من از گریه غمگین تر است
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
نوشته شده توسط در پنجشنبه 1385/10/14 ساعت 11:58 PM موضوع | لینک ثابت

عشق يعني نغمه هاي مهربان .....عشق يعني رقص آب وآينه ....عشق يعني عقل وشورو هوش تو ....عشق يعني عا قبت آغوش تو....عشق يعني اشک وعاطفه ....عشق يعني يادگاري خاطره
نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه 1385/10/10 ساعت 1:43 AM موضوع | لینک ثابت
يک بار از کنار دريا عبور کردي يک عمر امواجش براي بوسيدن جاي پات ميان و ميرن
نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه 1385/10/10 ساعت 1:27 AM موضوع | لینک ثابت
من پرواز را بهانه رفتن كردم و تو قفس را بهانه دوست داشتن بوسه را
همپاي رفتنم، نثارت نمودم و تو زنجير اسارات اشك را
اكنون آمدهام در قفسي سرد و چشمهي اشكي كه خشكيده من آمدم اما
دير خيلي دير
نوشته شده توسط در جمعه 1385/10/08 ساعت 4:14 PM موضوع | لینک ثابت

عشق يعني نغمه هاي مهربان ....
عشق يعني رقص آب وآينه ...
عشق يعني عقل وشورو هوش تو ...
عشق يعني عا قبت آغوش تو...
عشق يعني اشک وعاطفه ...
عشق يعني يادگاري خاطره
نوشته شده توسط ستایش در جمعه 1385/10/08 ساعت 2:39 PM موضوع | لینک ثابت
لاي لاي اين شب غمگين در انتظار توام در انتظار تو ـ که ارمغاني از سرور و
مهري کوچه هاي غمزده راطي خواهم کرد تا به تو رسم تا آسماني از
محبت را نظاره کنم در سکوت حزن زده ي قلبم تو را خواهم خواند تا صداي
نفسهايت را ـ اي غزل سراي زندگي زمزمه کنم اي دل در کدامين پس
کوچه ي شهر مسکن گزيده اي؟! شب نماهايت را روشن کن ....!! اي
ستاره من تو را خواهم يافت
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1385/10/06 ساعت 10:44 AM موضوع | لینک ثابت
مرگ داشت با زندگي درد و دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست
داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي
ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ
نوشته شده توسط در چهارشنبه 1385/10/06 ساعت 10:38 AM موضوع | لینک ثابت

you look into my eyes and my soul smiles
, because i feel warm , and secure and happy......
you are near me and my world is complet
به چشمانم می نگری و روحم می خندد
گرما و امنیت و شادی را حس میکنم
نزدیک منی و دنیای من هیچ کم ندارد....
نوشته شده توسط ستایش در سه شنبه 1385/10/05 ساعت 10:33 AM موضوع | لینک ثابت

if i had two lives ,
one i,d give you
the other i,d give up for you .
اگر دو جان داشتم
یکی را به تو می بخشیدم
و دیگری را برایت فدا میکردم.
نوشته شده توسط ستایش در سه شنبه 1385/10/05 ساعت 10:26 AM موضوع | لینک ثابت

مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟
چون خورشيد وقتي مي بينه
من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره
نوشته شده توسط ستایش در یکشنبه 1385/10/03 ساعت 1:13 PM موضوع | لینک ثابت

فرق من و تو: گفتي عاشقمي،
گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم،
گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم،
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم،
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه،
من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟
نه! فرق ما اينه كه:
تو دروغ گفتي، من راستشو
نوشته شده توسط ستایش در شنبه 1385/10/02 ساعت 10:2 AM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY